تو دور میشوی
من در همین دور می مانم
پشیمان که شدی
برنگرد !
لاشه ی یک دل که دیدن ندارد
روزگـار لعنتــی …
.
هـــــــــــر سـازی کِـه زدی رقصیـدم !
.
بـی انصـاف یکبــار هـم تـو بـه سـاز مـن بــرقــص..
.
ببیــــــــن دلــم چـه شــــــوری میـزنـد..!!
.
بی تو مدتـهاست کــه کــوچــانــــده ام
.
بــغـض هــایی بـی آشـیــــانــه را
.
بـــه لـــبخــنـدهــــای نــــاشـیـــــانــه..!!
.
چه تقدیر بدیست
.
من اینجا بی تو می سازم
.
و تو آنجا با او می سازی..!!
دیدی دلم شکست
دیدی که این بلور درخشان عمر من
بازیچه بود؟
دیدی چه بی صدا دل پر ارزوی من
از دست کودکی که ندانست قدر ان
افتاد بر زمین
دیدی دلم شکست؟ ......
رقیــب مـــن ؛
.
بهشــت چشمــــاش مــــال تـــو ، مــن تــو نگــــاش گــر میگیـــرم..
.
تـــو مهـــربــونــی شــو میخــــوای ، مــن واســـه اَخمهــــــاش میمــــیرم..!!
احتیاج به شراب نیست !
.
یک استکان چای هم دیوانه ام می کند
.
وقتی که میزبان ، چشمان تو باشد..!!
نمی خواهم برگردی !
این را به همه گفته ام..
حتی به تو ، به خودم !!
اما نمی دانم
چرا هنوز برای آمدنت فال می گیرم..!!
چیـزی از دنـیا نـمانده اسـت ؛
.
همـه را تـو بـَر سـرم خـراب کـردی..!!
قـدیـما ، زخـم ُ یـکی مـی زد ؛
.
نـمک ُ یـکی دیـگه می پـاشید ،
.
الان امـا هـر دو تـاش ، کـار ِ ی ِ نفـر ِ..!!
دلمان خوش است که مینویسیم
و دیگــران می خـواننــد
و عــده ای می گـوینــد
آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند
و بعضــی مـی خنــدنـد
دلمــان خـوش اســت
به لــذت هــای کــوتـاه
به دروغ هــایی که از راســت
بـودن قشنــگ تـرند
به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند
یـا کســی عاشقمــان شــود
با شــاخه گلی دل می بنــدیـم
دلمــان خـوش می شــود
به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی
و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود
چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم
و چــه ســــاده می شـکــنیم
همــــه چیـــز را ...
ن زبان ایما و اشاره نمی دانم !
باید تمام قد رو برویم بایستی و بگویی :
" دوستت دارم "
یایید به هم دروغ نگوییم ...
آدم اســـت ...
بـاور می کنـــد ...
دل می بنــدد!!
هرگـــز به دیگــران اجازه نده، قلـم خودخواهــی دست بگــیرند،
ســـرنوشت را ورق زننــد، خاطــراتت را پـاک کنند
و پایـانش بنویســند قســـــمت نبـــــــــود ...!!
دلت تنگ یک نفر که باشد !
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد ؛
و لحظه ای فراموشش کنی ،
فایده ندارد .... تو دلت تنگ است ،
دلت برای همان یک نفر تنگ است !
تا نیاید ... تا نباشد ....
هیچ چیز درست نمی شود ... !!!
لتنگ که باشی ،
آدم دیگری میشوی
خشنتر.. عصبیتر.. کلافه تر و تلخ تر
و جالبتر اینکه ، با اطرافیان هم کاری نداری
همه اش را نگه میداری و دقیقا سر کسی خالی میکنی ،
که دلـتنگ اش هستی..
شنیــده بودم که خاک سرد است
ایـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است
که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را....
زندگی زمانی برایم سود داشت که تو در کنارم بودی
اما حالا که نیستی دلم یک ضرر بزرگ میخواهد
و آن مرگ است . . .
"دیوار" که باشی
عاشقِ کسی می شوی
که یادش نیست
کِی، کجا
به تو «تكیه » داده است...
نـدوه که از حــد بگــذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مـزمـن!
دیـگه مـهـم نـیـســت بـودن یا نـبـودن!
دوست داشتن یا نـداشتن!
دیگه حسی تو رو به احساس کردن نمی کشاند!
در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق میشـی
و فقط نـگـاه میکـنی, نـگــــــــــاه…..!