یک شیشه مشروب دارم و یک پاکت سیگار و هزار راه نرفته یک
پیک شراب و سیگار روشن شده با حسرت راه میروم و مرور می کنم
خاطراتم را دهانم از این همه تلخی گس می شود...
یک شیشه مشروب دارم و یک پاکت سیگار و هزار راه نرفته یک
پیک شراب و سیگار روشن شده با حسرت راه میروم و مرور می کنم
خاطراتم را دهانم از این همه تلخی گس می شود...
کاشکی یکی بود
که فقط...
بایکی بود...!!!
حوّایت میشدم
اگر سیبِ سرخی داشتی
حیف «آدم» نیستی...
دیــــگر برایم مهم نیستــــ ...
برایـــم مهم نیست دیگران
چه میگویند !
زیرا
من فقط خودم هستم ...
خودم ، که عاشق تو هستم
.
من از طــــــرح نگاه تـــــو امید مبهمی دارم
نگاهتــــــ را نگیــر از من که با آن عالمـــــی دارم
مصرعی از قلب من
با مصرعی از قلب تو
شاه بیتی می شود در دفتر و دیوان عشق
و چه آهنگِ زیباییست
این آهنگِ بودن و نبودنِ تو ...
بدون سیب
کاشف جاذبه می شدم،
تنها اگر :
من و تو و نگاهـــــــــــــــــــــ ــــت،
قبل از نیوتن بودیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــم
نمیدانی
چطور گیج می شوم
وقتی هرچه می گردم
معنی نگاهت
در هیچ فرهنگ لغتی
پیدا نمی شود ... !
برای توووووووو ........
برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه.. همین که کنارت نفس میکشم . . .
برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی
برف و خیلی دوســـــت دارم
چون تنها وقتیه که می شه از این آدمها درست کرد
که هم روش سفید باشه ... هم توش
مردی که دوستاش داری را به من معرفی کن
تا به او عاشق تو بودن را بیاموزم
مهم نیست آن مرد من نیستم
مهم این است؛ کسی کمتر از «عشــق» به تـو نگوید!