


باختی در کار نیست
برای تو قلبم را ریسک می کنم
یا می برم یا می میرم …
کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت
نوبت به ما که رسید قلم افتاد…
دیگر هیچ ننوشت!
خط تیره گذاشت و گفت:
تو باش اسیر سرنوشت…
خسته ام مثل درخت سروی که سال ها در برابر طوفان ایستاد
و روزی که به نسیمی دل داد ، شکست ...
مرا میان بازوانت مومیایی کن
شاید ... هزار سال بعد
باستان شناس کنجکاوی از عاشقانه های دستانت
رمز گشایی کند ...!
تنهایی یعنی….
این همه اغوش برات بازه
اماتوهمنو میخوای که بهت پشت کرده….
دوره ،دوره ی گرگهاست …
مهربان که باشی ، می پندارند دشمنی!
گرگ که باشی ، خیالشان راحت میشود از خودشانی!!!
ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم

خدایا!!
این بند دل آدم کجاست؟
که گاهی با
یک اسم
یا حضور یک نفر
و یا با یک لبخند "پاره" میشود...
هر کسی برای خودش خیابانی دارد…
کوچه ای…
کافی شاپی..
و شاید عطری…
که بعد از سالها… خاطراتش گلویش را چنگ میزند!
نوازشگر خوبي نبودي
سفيد شده تار مويي رو که ميگفتي با دنيا عوضش نميکني!
به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم …
یک ویرگول میگذارم ،
این هم امیدیست ، شاید که برگردی …
زمانی شعر می گفتم برای غربت باران …
ولی حالا خودم تنهاترم ، تنهاتر از باران …
تشنگی بهانه بود
آب رابا لیوان دهنی تو میخواستم....

لحظه هایم را دونیــــــــــــــــم می کنــــــــــــم
نیمی از آن تــــــــــــــــــو
و نیم دیگر با خیــــــــــال تـــــــــــــو
خوشبختی یعنی اینکه:
یکی از,ورای تمام فاصله ها
حواسش بهت هست, نگرانت هست
مواظبت هست و قلبش هنوز عاشقانه برایت می تپد
دستهایت بوی آغوش
دلت بوی عشق
چشمانت بوی مهربانی
ولبانت بوی لبخند می دهد
چقدر معطری تو
وقتی دلی برای دلی تنگ میشود
انگار پای عقربهها لنگ میشود
تکراری اند پنجرهها و ستارهها
خورشید بی درخشش و گل سنگ میشود
پیغام آشنا که ندارند بلبلان
هر ساز و هر ترانه بد آهنگ میشود
باران بدون عاطفه خشکی میآورد
رنگین کمان یخ زده بی رنگ میشود
هر کس به جز عزیز دلت یک غریبه است
وقتی دلت برای دلی تنگ میشود